محمود دولت آبادی

وبلاگی درباره همه خبر ها،گفت وگو ها ،تحلیل ها درباره محمود دولت آبادی

انتقاد محمود دولت آبادي از سريال مختارنامه

 

 محمد تاجيك :محموددولت آبادي داستان نويس مشهور در اظهار نظري  كه درسالنامه روزنامه شرق منتشر شده از سريال مختار نامه انتقاد كرده است .

به گزارش پارس توريسم ،دولت آبادي در پاسخ به سوالي درباره فيلمها و سريالهايي كه ديده گفت :فيلمي نديدم وسينما نيز نرفتم . كسي هم براي جشنواره دعوتم نكرد .

 وي درادامه عنوان كرد :گاهي سريال مختار نامه را مي بينم كه به نظرم بسيار خشن است و با روحيه مسالمت آميز جامعه امروز ما مغايرت دارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 1:6  توسط   | 

ابوتراب خسروی در سالروز تولد محمود دولت آبادی : دولت‌آبادی دست‌نیافتنی بود/پارس توریسم

دولت‌آبادی گفت: 10 مرداد 1389 ساعت 12:11 ابوتراب خسروی، در سالروز تولد محمود دولت‌آبادی او را در میان جامعه فرهنگی ایران و جامعه جهانی، نویسنده‌ای معتبر توصیف کرد و گفت: دولت‌آبادی در دوران کودکی و نوجوانی ما، برایمان نویسنده‌ای بزرگ و دست‌نیافتنی بود. به گزارش پارس توریسم وبه نقل ازخبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، خسروی درباره این داستان نویس پیشکسوت ایرانی گفت: آثار ایشان چه در میان نویسندگان دهه 40 و چه در دهه‌های اخیر در زمینه داستان کوتاه و رمان بی نظیرند و من ایشان را با هیچ نویسنده دیگری قابل قیاس نمی‌دانم. نویسنده «دیوان سومنات» همچنین گفت: نوشته های آقای دولت‌آبادی مانند یک رشته کوه مستحکم و متشخص‌اند و ایشان تنها نویسنده معاصر هستند که کتاب‌هایشان در آن سوی مرزهای ایران طرفدار دارند و به زبان‌های بسیاری ترجمه شده اند. این داستان‌نویس درباره شاخصه‌های آثار محمود دولت‌آبادی توضیح داد: ایرانیت، مهم‌ترین ویژگی آثار دولت‌آبادی است. اغلب نوشته‌های ایشان به دلیل شناخت زیر و بم مسایل روستایی و فرهنگ ایرانی تحسین‌برانگیز است و از اغلب آثار این نویسنده می‌توان به عنوان مرجع‌های مهم مردم‌شناسی استفاده کرد. محمود دولت‌آبادی، متولد ۱۰ مرداد ۱۳۱۹ در دولت‌آباد سبزوار، نویسنده رمان مشهور «کلیدر» است. لایه‌های بیابانی(مجموعه داستان)، کارنامه سپنج (مجموعه داستان و نمایشنامه) از جمله آثار کوتاه داستانی اوست. سفر ، آوسنه بابا سبحان، گاواره‌بان، جای خالی سلوچ، عقیل، از خم چنبر، کلیدر، زوالِ کلنل، روزگار سپری شده مردم سالخورده، اتوبوس، سلوک، آن مادیان سرخ یال، طریق بسمل شدن عنوان برخی رمان‌های دولت آبادی است. «تنگنا»، «باشبیرو» و «ققنوس»، نیز از آثار او در زمینه نمایشنامه‌نویسی به شمار می‌آیند.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 22:37  توسط   | 

مجيد قيصري: سرنوشت «دولت‌آبادي» شايد با فردوسي گره خورده است /پارس توریسم

شايد سرنوشت همه نويسندگان و بيشتر از همه «محمود دولت‌آبادي» با فردوسي گره خورده كه انقدر مورد بي‌لطفي و بي‌مهري قرار گرفته‌است. به گزارش پارس توریسم ،«مجيد قيصري» در گفت و گو با خبرنگار شهر در آستانه سالروز هفتادسالگي «محمود دولت‌آبادي» گفت: نسبت به اين نويسنده بزرگ دو احساس كاملا متفاوت دارم. يكي اينكه چرا مردي به اين بزرگي اينچنين مورد بي‌لطفي و بي‌مهري قرار مي‌گيرد. اين شايد به نوعي سرنوشت هنرمند ايراني است كه تا وقتي در قيد حيات است و فعاليت مي‌كند مورد بي‌مهري قرار گيرد و در جايي نيز اذيت شود. اين نويسنده داستان‌هاي دفاع مقدس، افزود: مصداق اين كار نيز آخرين اثر محمود دولت‌آبادي است كه به چاپ نرسيد و اين شايد سرنوشت وي را با فردوسي گره مي‌زند. قيصري كه آثاري مطرح همچون «باغ تلو»، «گوساله سرگردان»، «شماس شامي» و «سه دختر گلفروش» را در كارنامه‌اش دارد، اظهار داشت: اما احساس ديگر من خوشايند است زماني كه نام دولت‌آبادي را مي‌شنوم به ياد رمان «كليدر» با آن لحن حماسي مي‌افتم كه احساس سرخوشي، مردانگي، غيرت و هميت را به من مي‌دهد. اين اثر را فقط مرد بزرگي مانند «دولت‌آبادي» مي‌توانست بنويسد.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 22:33  توسط   | 

«شناخت‌نامه‌ي محمود دولت‌آبادي» تدوين شد

شناخت‌نامه‌ي محمود دولت‌آبادي» هم‌زمان با 70سالگي اين نويسنده‌ي پيشكسوت تدوين شد. به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نيم قرن تلاش نويسندگي محمود دولت‌آبادي در حوزه‌ي ادبيات داستاني و ادبيات نمايشي و همچنين فعاليت‌هاي فرهنگي - اجتماعي او توسط آرش سنجابي در قالب كتابي تدوين و اخيرا به انتشارات مرواريد سپرده شده است. سنجابي مي‌گويد، كتاب «شناخت‌نامه‌ي محمود دولت‌آبادي» اپيزود سوم از كاري است كه نخست درباره‌ي علي‌اشرف درويشيان تأليف شد و در ادامه به محمد‌علي سپانلو رسيد. او مي‌افزايد: دير يا زود يعني هنگامي كه كتاب مجوز بگيرد و منتشر شود، مخاطب از نقد‌هاي چهره‌هاي مطرح و تأثيرگذار ادبيات درباره‌ي آثار محمود دولت‌آبادي گرفته تا شؤون زندگي اجتماعي - فرهنگي اين نويسنده و زير و بم نوشته‌ها و راه و روش‌هاي نوشتن او را در كتابي جامع در اختيار خواهد داشت. نويسنده‌ي كتاب همچنين مي‌گويد: «شناخت‌نامه‌ي محمود دولت‌آبادي» از ارائه‌ي مطالب پيش‌تر منتشرشده درباره‌ي آثار اين نويسنده پرهيز كرده و همواره سعي شده است در تدوين، توليد و تأليف كتاب، مطالب دست اول و منتشرنشده‌ ارائه شود تا مخاطب واقعا پي ببرد كه با كتابي ديگر درباره‌ي دولت‌آبادي روبه‌روست. اين داستان‌نويس جوان در توصيف «شناخت‌نامه‌ي محمود دولت‌آبادي» از آن به عنوان يك كار تحقيقي - تأليفي تمام‌عيار ياد مي‌كند كه قرار است چهره‌اي تأثيرگذار را در ادبيات معرفي كند؛ از اين‌رو در كنار فصلي براي گفت‌گو، فصلي به نقد‌ها و ديدگاه‌هاي ديگران دربار‌ه‌ي آثار متعدد محمود دولت‌آبادي اختصاص داد شده است. در كنار اين فصل‌ها، فصلي هم به نمونه‌ي آثار و عكس‌ها و اسناد اين نويسنده اختصاص داده شده و سرانجام فصلي شامل مقاله‌ها و آثار منتشرنشده‌ي اوست. به گفته‌ي سنجابي، در «شناخت‌نامه‌ي محمود دولت‌آبادي»، مخاطب به شناختي جامع و كامل از زندگي، آثار و شخصيت اين نويسنده مي‌رسد. او مي‌افزايد: ضرورت داشت كتابي در شناخت محمود دولت‌آبادي، در حد و اندازه‌ي نام و شأن اين نويسنده‌ي پيشكسوت باشد؛ از همين‌رو از تيرماه سال گذشته كه كار تأليف كتاب آغاز شد، تا لحظه‌ي پايان يافتن كار تأليف، از راهنمايي‌ها و مشورت‌هاي دولت‌آبادي بهره بردم. محمود دولت‌آبادي دهم مردادماه سال 1319 در دولت‌آباد سبزوار به دنيا آمده است. نخستين اثر داستاني‌اش را با نام «ته‌ شب» در سال 1341 منتشر كرد و از سال 1340 كه دوره‌ي تئاتر آناهيتا را گذراند، تا سال 1353 بازيگر تئاتر بود. كتاب‌هاي «لايه‌هاي بياباني»، «اوسنه‌ي باباسبحان»، «ققنوس»، «ادبار»، «پاي گلدسته‌ي امامزاده»، «هجرت سليمان»، «سفر»،‌ «گاواره‌بان»، «عقيل عقيل»، «آهوي بخت من گزل»، «كارنامه‌ي سپنج»، «باشبيرو»، «تنگنا»، «ديدار بلوچ»، «جاي خالي سلوچ»، «روزگار سپري‌شده‌ي مردم سالخورده»، «كليدر»، «سلوك»، «روز و شب يوسف» ، «آن ماديان سرخ‌يال» و «نون نوشتن» از جمله آثار منتشرشده‌ي اين نويسنده‌ي پيشكسوت هستند. همچنين آرش سنجابي متولد سال 1359 در كرمانشاه است و تاكنون مجموعه‌ي داستان «رنج‌هاي شخصي» را در كردستان عراق و «از ميان تارهاي مرتعش» را در ايران منتشر كرده است. «داستان‌هايي كوتاه از ادبيات كرد» نيز ديگر كتاب منتشرشده‌ي اوست. انتهاي پيام
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 22:20  توسط   | 

هشدار محمود دولت آبادی نسبت به ورشکستگی ناشران/از سینما زده شدم

محمود دولت آبادی داستان نویس مشهور ایرانی باانتشار یادداشتی نسبت به وضعیت نامناسب ناشران ایرانی  انتقاد کرده واز مسئولان خواسته با نگاه واقع بینانه تری به مسئله ممیزی کتابها بپردازند .

به گزارش پارس توریسم دولت آبادی در یادداشتی که در روز نامه شرق منتشر کرده نوشته است : چند وقت پیش از راوی معتبری شنیدم که یکی از ناشران باسابقه تصمیم به تعطیلی انتشاراتش گرفته است . گویا 280جلد از کتابهایش روی میز ارشاد مانده اند وخاک می خورندو بدون مجوز در بلاتکلیفی به سر می برند .

 آقای دولت آبادی توضیح داده که بسیاری از ناشرانی که این روزها از تعطیلی انتشاراتشان حرف می زنند سابقه ای 50ساله ویا بیشتر دارند واکثر نویسندگان ،شاعران ومتر جمان ومحققانی که کتابهایشان  درارشاد مانده سالهاست نویسنده اند و می نویسند وکتابهایشان  با تیراژ بالا به چاپ می رسد .

به گزارش پارس توریسم ،این نویسنده  درادامه این سوالات را مطرح کرده که آیا مسئولان و دست اندرکاران می خواهند ادبیات و کتاب و قصه وداستان در کشورماهمچنان زایش داشته باشد و باقی بماند ویانه ؟آیا انباشته شدن کتابها در وزارت ارشاد به معنی پایان فکر وادبیات وداستان و...است ؟

وی درادامه نوشته که من پیشنهاد می کنم مسئولان امر واقع بینانه به این موضوع نزدیک شوند پاسخ دهند و تکلیفشان را باادبیات روشن کنند .

 این نویسنده پیش کسوت دریادداشت خود تاکید کرده :ما نویسندگان به تعدیل نوشته هایمان عادت داریم . وقتی کتابهایمان دچار ممیزی می شود با قلم روی اندیشه هایمان خط می کشیم و افکارمان را تعدیل می کنیم کاش سئولان تعدیل کردن را نیز یاد بگیرند وبه راحتی کتابهایی را که هستی ناشران و نویسندگان است انباشته نکنند .در کشوری که تمدن چندین هزار ساله اش معروف است ومایه افتخار ،رسم این نیست که با ادبیات وکتاب و....چنین برخوردهایی شود.

دولت آبادی  همچنین در بخش پایانی یادداشت خود به انتقاد از برخی از سینما گران پرداخته است .

 دولت آبادی که به شکل مفصل تری در کتاب “نون نوشتن “به بیان انتقادات صریح خود از برخی سینما گران پرداخته در انتهای این یادداشت بااشاره به اینکه در جوانی به سینما علاقه داشته  گفته است :ولی اهالی سینما با رفتار و کردار و اخلاق نادرستشان کاری کردند که من از سینما زده شدم .حالا دیگر دنبال فیلم وسینما نمی روم . فقط وفقط کتاب می خوانم و می نویسم ،در ذهنم ویا روی کاغذ....


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 22:2  توسط   | 

دولت آبادی به روایت ویکی پدیا

زندگینامه محمود دولت‌آبادی، ۱۰ مرداد ۱۳۱۹ در دولت‌آباد شهرستان سبزوار به دنیا آمد. دولت‌آبادی, از آغاز مشاغل مختلفی را تجربه کرد، کار روی زمین, چوپانی, پادویی کفاشی, صاف کردن میخهای کج (این کار هنوزهم دردولت آباد و روستاهای دیگر سبزوارتوسط نوجوانان وجوانان انجام می‌شود )و بعد به عنوان وردست پدر و برادر به عنوان دنده پیچ کارگاه تخت گیوه کشی, دوچرخه سازی, سلمانی و.... بعدها تمام مشاغلی که او در دوران نوجوانی و جوانی خود تجربه کرد، در آثارش نمود یافت. دولت‌آبادی سپس راهی مشهد و آنگاه تهران شد و در این دوران باز هم مشاغل دیگری نظیر حروفچین چاپخانه, سلمانی کشتارگاه, رکلاماتور برنامه‌های تأتر, سوفلور کنترلچی سینما, ویزیتور روزنامه کیهان و... را بر عهده گرفت. [ویرایش] بازیگر تئاتر در همین دوران دهه ۱۳۴۰ بود که دولت‌آبادی به صورت جدی با تأتر آشنا شد و ۶ ماه نظری و ۶ ماه هم عملی درس تأتر خواند. در این دوره شاگرد اول شد و پس از آن «شبهای سفید داستایوسکی» را بازی کرد و بعد«قرعه برای مرگ» اثر«واهه کاچا»؛ بازی در نمایش«اینس مندو»,«تانیاً,» نگاهی از پل«اثر» آرتور میلر", و بعد از آن کار در اداره برنامه‌های تأتر بود. سپس به گروه هنر ملی پیوست دوره پرباری برای او آغاز شد. بازی در نمایش «شهر طلایی» تدوین «عباس جوانمرد» قصه طلسم و حریر و ماهیگیر«نوشته علی حاتمی,» ضیافت و عروسکهاً نوشته بهرام بیضایی, سه نمایشنامه پیوسته «مرگ در پاییز» نوشته اکبر رادی و «تامارزوها نوشتهءنویسنده کورد»نصرت نویدی«و پس از آن بازی در نمایش»راشومون«که کارگردانی آن را بعدها خود به عهده گرفت. بعدها مشارکت در انجمن تأتر, بازی در نمایشنامه»حادثه درویشی«نوشته»آرتور میلر«با کارگردانی»ناصر رحمانی نژاد" چهره‌های سیمون ماشار اثر برشت با کارگردانی مشترک محسن یلغانی و سعید سلطان پور. در سال ۱۳۵۳ مهین اسکویی ، کارگردان تأتر از او دعوت کرد که در نمایشنامه «در اعماق» اثر ماکیسم گورکی ایفای نقش کند. از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۳ تأتر و داستان نویسی ، دوشادوش هم، ذهن دولت آبادی را تسخیر کرده بود. [ویرایش] نویسنده او در همین سال تأتر را برای همیشه کنار گذاشت, اگر انتشار نمایشنامه ققنوس و یا فعالیت دولت آبادی را برای تشکیل سندیکای تأتر در یکی دو سال بعد از انقلاب مستثنا بدانیم.دولت‌آبادی, کار منظم داستان نویسی را با انتشار «ته شب» در سال ۱۳۴۱ آغاز می‌کند که در آثار او از همان نخستین اثر تا آخرین آنها سلوک خطوط تفکری کلی نگر و نشانه‌هایی مشخص وجود دارد, همچنین تسلط‌های رشک آمیز او در فضاسازی و دیالوگ نویسی از همان آغاز کار پیداست. مشخصه دیگر آثار او عشق به پدر یا خاطره پدری است, ارادت به صادق هدایت ، همدلی او با هدایت به رغم تفاوت نگاهشان که به خوبی در رمان سلوک وجه روشنتری به خود می‌گیرد, از دیگر مشخصه‌های آثار دولت آبادی است. مشخصه دیگر آثار او ندای امیدواری در عین کلافگی است و نگاه تلخ او به زندگی که این امیدواری از تربیت و آموزش روستایی او ناشی می‌شود, که قناعت و صبوری ویژگی آن است و کاملاً با نگاه شهری صادق هدایت متفاوت است. مشخصه دیگری که در کارهای دولت‌آبادی بارز بود, این است که او به شرح بیرونی آدمها بیشتر رغبت نشان می‌دهد تا شرح درونی آنها, گاه به نظر می‌رسد که این آدمها درون ندارند, از بس که نویسنده به شرح بیرونی آنها پرداخته است, به قد و قامتشان به شکل و شمایلشان و خلق و خوی آنها بیش از آنکه نشان داده شود, به وصف در می‌آیند و از صافی ذهن و زبان راوی نویسنده عبور می‌کنند, تا ماجرا سرانجام پس از آن آغاز شود. تم اصلی داستان‌های او بر دو مدار در حرکت است: روستا و شهر. [ویرایش] آثار پس از «ته‌شب» ، دولت‌آبادی «ادبار» را به همراه داستان‌های «بند» ، «پای گلدسته امامزاده» ، «هجرت سلیمان» و «سایه‌های خسته» ، در مجموعه «لایه‌های بیابانی» در سال ۱۳۴۷ منتشر کرد. داستان بعدی او «هجرت سلیمان» و «سایه‌های خسته» ، است که از نظر ساختار با آثاری که تا به آن روز منتشر کرده بسیار متفاوت است. در این اثر، دخالت نویسنده بسیار ناچیز است، دیالوگ و عمل داستانی ماجرا را به پیش می‌برد که نقش تأثر در آن غیر قابل انکار است. اثر بعدی دولت‌آبادی «بیابانی» است که نقطه عصیان آثار دولت‌آبادی نیز به شمار می‌رود، داستان دیگری از ناکارآمدی ساخت و ساز نوین اجتماعی. پس از آن، دولت‌آبادی اولین رمانش را تحت عنوان «سفر» به چاپ رساند. این رمان از طرح داستان محکمی برخوردار نبود. «سفر» داستان یک گره، یک بن‌بست است، داستان با یک بحران آغاز می‌شود؛ از بی‌کار شدن مختار و طلیعه دنیای جدید و ورود ماشین که این گرفتاری‌ها را آغاز کرده‌است. پس از آن دولت‌آبادی رمان «اوسنه بابا سبحان» را منتشر کرد که از ساخت خوبی برخوردار است. رمان با بابا سبحان آغاز می‌شود و بعد عروسش شوکت و آن‌گاه پسرها صالح و مصیب و دیگر شخصیت‌ها، در شبکه‌ای منطقی از روابط اجتماعی روستا و تعاملی معقول و ناگزیر، یکی‌یکی پا به صحنه داستان می‌گذارند. رمان بعدی دولت‌آبادی «باشبیرو» است که این اثر با آثار قبلی دولت‌آبادی تفاوت فاحشی دارد. دولت‌آبادی داستان‌هایی دارد که پرده داستان به روی یک زن باز می‌شود. «جای خالی سلوچ» و «کلیدر» (و نیز «باشبیرو») از آن جمله‌است. پس از آن «گاواره‌بان» را می‌نویسد که رمانی کوتاه‌تر از «باشبیرو» و نه به خوبی «اوسنه بابا سبحان» است، «گاواره‌بان» نیز چون همیشه با یک بحران آغاز می‌شود. داستان بعدی دولت‌آبادی، «مرد» است که در سال ۵۱ نوشته می‌شود ولی در سال ۵۳ به دست مخاطبان می‌رسد. داستان کوتاه نسبتاً بلندی راجع به مرد شدن یک پسر نوجوان، این نوشته مثل بقیه آثار دولت‌آبادی داستان فقر است اما داستان نکبت نیست و این درست در جهت عکس نوشته‌های نویسنده‌ای مثل چوبک است که در آن‌ها می‌توان بوی چرک و کثافت را فهمید، ولی تفاوت دولت‌آبادی با چوبک در این است که وقتی دولت‌آبادی از مردم عادی یا فرودست جامعه صحبت می‌کند نگاه او نگاهی آرمانی و حتی حماسی است. اثر بعدی او «عقیل عقیل» است. این اثر دیگر با بحران شروع نمی‌شود بلکه داستان با فاجعه آغاز می‌شود؛ زلزله! در مرکز فاجعه عقیل قرار دارد که همه کس‌اش مرده‌اند جز دخترش شهربانو، که با او به صحرا رفته بوده‌است و جز پسرش تیمور که در گناباد به سربازی رفته‌است. در «عقیل عقیل» این پدر است که پسر را گم کرده‌است اما در واقع تیمور تنها پسر عقیل نیست که همه کس و کار اوست؛ پس باز هم عقیل پدر گم کرده‌ای بیش نیست. پس از آن «از خم چنبر» را منتشر می‌کند که بسیاری معتقدند موضوع یا ماجرا در این داستان اهمیت ندارد. اثر دیگری که از دولت‌آبادی منتشر می‌شود «دیدار بلوچ» سفرنامه کوتاهی است که شرح سفری است که دولت‌آبادی به زاهدان و آن حدود داشته‌است. سفرنامه از مشاهدات وی از زاهدان آغاز شده و بعد همراه راوی به میرجاوه و زابل هم سری می‌زنیم. در این اثر برخی افکار و روحیاتی که دولت‌آبادی در جابه‌جای آثارش به عنوان تفکری محوری در داستان‌هایش بروز داده‌است، در این اثر نمودی آشکار و مستقیم پیدا می‌کند. اثر بعدی او «جای خالی سلوچ» است. این داستان با غیبت سلوچ با جای خالی او آغاز می‌شود، پدر نقطه اتکا و اطمینان خانواده ناگهان نیست شده یا از بین رفته‌است. [ویرایش] کلیدر اثر بعدی دولت‌آبادی «کلیدر» است، رمانی در ستایش کار و زندگی و طبیعت، که خود دولت‌آبادی بارها گفته‌است "دیگر گمان نکنم که نیرو و قدرت و دل و دماغم اجازه بدهد که کاری کاملتر از کلیدر بکنم. کلیدر از جهت کمی و کیفی، کاملترین کاری است که من تصور می‌کرده‌ام که بتوانم و شاید بشود گفت. در برخی جهات از تصور خودم هم زیادتر است. کلیدر، یک رمان عظیم روستایی است در ۱۰ جلد و بالغ بر ۳ هزار صفحه که او بیش از ۱۵ سال عمرش را صرف نگارش آن کرده‌است و حجیمترین رمان فارسی به شمار می‌رود ؛ البته گمان نمی‌رود که دوباره چنین حادثهای تکرار شود، با زبانی فخیم و حماسی و بیش از شصت شخصیت که جملگی تمام و کمال پرداخته شده‌اند. دولت‌آبادی, در ادامه جلد دوم مردم سالخورده را می‌نویسد که زندگی همه آدمهایی است که چون راوی دردمند این اثر زخمها را از این زمانه بیرحم بر جان خود احساس می‌کند؛ فقر، فقر، فقر. اثر بعدی او سلوک است که جنجالهای بسیاری را به پا کرد. [ویرایش] جوایز دولت‌آبادی، در سال ۱۳۸۲ ، در نخستین دوره‌ء جایزه ادبی یلدا (به همت انتشارات کاروان و انتشارات اندیشه سازان)، جایزه یک عمر فعالیت فرهنگی را دریافت کرد. [ویرایش] فعالیت سیاسی وی در صحنه سیاسی کشور هم فعال است و دارای گرایشات اصلاح طلبانه است. دولت آبادی از جمله افراد شرکت کننده در کنفرانس برلین بوده.وی در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸ به حمایت از میرحسین موسوی پرداخت.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 21:51  توسط   | 

دولت‌آبادي: اميدوارم اجازه دهند اسكلت رمان «كلنل» منتشر شود

رمان «كلنل» محمود دولت‌آبادي براي دومين بار، 21 اصلاحيه خورده است. بار نخست تعداد اصلاحيه‌هاي اين اثر به 43 مورد رسيد كه دولت‌آبادي سعي كرد آنها را دوباره تصحيح كند. ایلنا: محمود دولت‌آبادي از اصلاحيه مجدد رمان كلنل خبر داد. دولت‌آبادي در گفت‌وگو با ايلنا، گفت: نزديك به دو سال است كه اين رمان در اداره ارشاد است. بار نخست اين رمان، 43 اصلاحيه خورد كه بعداز انجام تمام تصحيحات، كتاب را دوباره به ارشاد فرستادند و حالا با 21 اصلاحيه جديد مواجه شده است. اميدوارم وزارت فرهنگ و ارشاد اجازه دهد تا اسكلت اين رمان به فارسي و در تهران منتشر شود. دولت‌آبادي حاضر نشد درباره اين اصلاحيه‌ها توضيح دهد و گفت: پرداختن به آنها اذيتم مي‌كند. ترجمه آلماني اين رمان سال پيش درحالي منتشر شد كه نزديك به يك سال از ارسال نسخه فارسي به ارشاد آن براي كسب مجوز انتشار مي‌گذشت. رمان «كلنل» توسط بهمن نيرومند به آلماني ترجمه شد. اين رمان به نخستين شخصيت نظامي مدرن ايران، افسر خلبان كلنل محمدتقي‌خان پسيان مي‌پردازد و ياد او؛ بخش وسيعي از خطوط سپيد اين كتاب را پر مي‌كند. پيش از اين دولت‌آبادي درباره اين كتاب گفته بود: رمان «كلنل» از ويژگي‌هاي تاريخي و اقليمي بهره‌مند است، اين كتاب در حدود 26ـ25 سال پيش بين سال‌هاي 1362 تا 64 نوشته شده است. اين زمان درست قبل از «روزگار سپري شده مردمان سال‌خورده» و سلوك است. شايد بهتر باشد بگويم؛ بيشتر قسمت‌هاي اين رمان را در خواب ديده‌ام. اين كتاب، ظرف دو سال بي‌درنگ نوشته شده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:23  توسط   | 

دولت آبادی: شان من فراتر از پاسخ به سروش است

فارس: دولت آبادي گفت: من ترجيح مي دهم سكوت كنم چون شان و اعتبار من فراتر از اين است كه بخواهم نسبت به هر حركت و سخني موضع گيري داشته باشم. محمود دولت آبادي در گفت و گو با كلمه سبز درباره سخنان اخير سروش عليه وي گفت: من ترجيح مي دهم سكوت كنم چون اولا شان و اعتبار من فراتر از اين است كه بخواهم نسبت به هر حركت و سخني موضع گيري داشته باشم و از سوي ديگر ، اين اتفاق نشان دهنده يك سري نكات بود كه واكاوي آن ها در مجال امروز و فردا نمي گنجد. اين بررسي بايد زماني بعد از انتخابات صورت بگيرد. يعني زماني كه تب و تاب ها فروكش كرده و حاشيه ها به كنار رانده شوند. دولت آبادي همچنين معتقد است كه نفس چنين برخوردهايي اگرچه برخاسته از يك فضاي ملتهب سياسي است ، اما لزوما نبايد پاسخي همراه داشته باشد، چون در ميانه اين ماجرا موضوع اصلي گم مي شود و همه سرگرم بازي با حاشيه هايي مي شويم كه از درجه اعتبار و اهميت برخوردار نيستند. محمود دولت آبادي به منتقدان خارج نشينش هم اشاره اي كرده و گفته است: دوستان خارج از كشور ما كه من هميشه با احترام از آن ها ياد كرده ام بيش تر به جاي اين كه اهل تعمق و تامل باشند ، شتابزده و عجولانه رفتار كنند تا بتوانند به كسي بهتاني بزنند و من از اين رفتار حيرت مي كنم . وي ادامه داد: مثلا ميرزا آقا عسگري مرا متهم كرده كه به سوي كسي يا كساني دست دراز كرده ام . من اگر اهل دست دراز كردن به سوي كسي بودم به پيشنهادهايي كه اين 30 سال از طرف برخي مقامات به من شده بود پاسخ مثبت مي دادم . اما حالا چرا بايد دست به سوي كسي دراز كنم؟ كه وزارت و وكالت بخواهم؟ آن هم در آستانه 70 سالگي؟ من بارها در مصاحبه هايم گفته ام كه قلندري خود را به سلطنت فرضي ترجيح مي دهم. دولت آبادي همچنين گفته است: اين دوستان اگر اين قدر تحمل ندارند كه يك متني را بخوانند و بعد در موردش قضاوت كنند ، من فقط يك نكته به آن ها مي گويم. دوستان عزيز 4 ميليون نفر از ايران رفته اند. اين اكسدوس ايران بوده. در حمله اعراب نسبت به جمعيت اين قدر آدم به هند نرفت. وي افزود: اما سوال من از شما اين است كه در ميان اين 4 ميليون فقط 40 نفر مي توانيد پيدا كنيد كه يك صدا داشته باشند؟ وقتي شما فاقد چنين چيزي هستيد ، وقتي شما هيچ محورنظري ، عملي ، اجتماعي و فرهنگي واحد نداريد ، ديگر به ما چكار داريد؟ دولت آبادي گفت: ما در بستر خودمان حركت مي كنيم و با تشخيص خودمان عمل مي كنيم. متاسفانه ما دچار انواع و اقسام جزميت ها در داخل و خارج هستيم و افراد حرف هايي به شخص مي زنند كه خودشان هم مي دانند بهتان است ولي به هر حال همگي از خط اعتدال خارج شده اند و اين مايه تاسف است. گفتني است پس از محمود دولت آبادي در سخنراني خود در جمع حاميان مهندس موسوي به موضوع كتاب و سخنان محسن پرويز معاون كنوني وزير ارشاد پرداخت و در مثال هايش اشاره اي به نام دكتر سروش كرد ، دكتر سروش در نامه اي تند در اعتماد ملي به او و موسوي جواب داد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 22:40  توسط   | 

دولت آبادی خطاب به سروش :باعث شدید بهترین فرزندان این مملکت بگذارند بروند تا شما شعر مولانا را حفظ ک

سرو :محمود دولت آبادی که در نشست شاعران و ادیبان حامیان میرحسین موسوی حاضر شده بود گفت:من به کسی رای می دهم که از تمام ایرانیان فرهیخته ای که از این کشور بیرون رانده شدند، اعاده حیثیت کند. نشست شاعران و ادیبان حامیان میرحسین موسوی که عصر روز 22 اردیبهشت در تالار مسجد امیرالمومنین بلوار مرزداران توسط اعضای ستاد 88 برگزار شد، میهمان ویژه ای داشت. همه آنهایی که گوش به اشعار شاعران سپرده بودند به یکباره متوجه ورود میهمانی شدند که چند نفر او را همراهی می کردند و هر قدم که پیش می آمد سالن به احترامش از جا بلند می شد. محمود دولت آبادی کنار دیوار تالار را که منقوش به تصاویر میرحسین موسوی بود طی کرد و کنار حاضران نشست. قرار بر سخنرانی دولت آبادی نبود ولی شور و درخواست حاضران او را مجاب کرد تا چند دقیقه ای در جمع دوستداران میرحسین موسوی سخنرانی کند. با تشویق حضار روی سن رفت و بعد از ذکر جمله "خدایا مسجد من کجاست... ای ناخدای من" حرف هایش را این گونه بر زبان آورد:«اگر من اینجا هستم به اعتبار احترامی است که برای دعوت کننده خود قائلم. آقای مسجد جامعی یادآور دورانی از مدیریت فرهنگی هستند که دوره خوبی بود. من نیامده‌ام برای کسی تبلیغ کنم چرا که اینکاره نیستم. اگر هم چیزی به ذهنم رسیده، در مطبوعات بیان کرده‌ام. فقط می خواهم مروری داشته باشم بر دورانی که در آن به طرز مضاعفی پیر شدیم؛ یعنی ما را پیر کردند و خواستند که بمیرانند. و این بیش از آنکه از نظر من امری تراژیک باشد، یک سوال است.» دولت آبادی که با لحنی غم آلود و اعتراضی سخن می گفت ادامه داد:«ما در کجا زندگی می کنیم؟ چه مناسباتی با یکدیگر داریم؟ چند سالی است که شده ایم ملت ایران. قبلا امت بودیم. حالا هم در عین اینکه ملت ایرانیم، بخشی از امت محمدی هم هستیم. ولی این چگونه ملتی است که در آن هیچ کس از دیگری خبری ندارد؟ این چگونه ملتی است که هیچ گونه مناسبات انسانی فیمابین در آن برقرار نیست و فقط در آستانه انتخابات است که حق داریم به عنوان ملت مطرح شویم و در جایی جمع شویم و احیانا حرفی بزنیم.» وی خطاب به مخاطبانش گفت:«من نویسنده مملکت شما هستم. معمولا به مناسبت، برنامه های فرهنگی تلویزیون را نگاه می کنم. و وقتی که دکتر محسن پرویز به عنوان معاون وزیر ارشاد در آن صحبت می کند بیشتر دقت می کنم. در آخرین گفتگوی او که با آقای حیدری در تلویزیون انجام شد، وقتی از وی پرسیدند که چگونه ممکن است که معدود افرادی بر تمام نویسندگان و شاعران و محققان و اندیشمندان این مملکت اشراف داشته باشند، او اول پاسخ داد که ما باید این بحث را در جای دیگری مطرح کنیم ولی بعد گفت که ما بر اساس آیین نامه انقلاب فرهنگی در مورد کتاب تصمیم می گیریم.» دولت آبادی سپس با لحنی رسا و پرطنین ادامه داد:«من نویسنده مملکت ایران هستم. از نظر من انقلاب فرهنگی اقدامی غیرقانونی بوده است و به هیچ وجه مشروعیت ندارد. من به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رای دادم و تنها آن قانون را می پذیرم و آثار ادبی و فرهنگی ما باید بر اساس همین قانون مورد قضاوت قرار بگیرد. پای این قضاوت هم می ایستیم. انقلاب فرهنگی که شیخ آن دکتر سروش بود تقلیدی مضحک از امری سخیف بود که در چین انجام شده بود. آن انقلاب فرهنگی دامن یکی از چهره های معاصر جهان را برای همیشه لکه دار کرد؛ یعنی مردی که مردم پریمیتیو کشوری را به دنیای بزرگ معرفی کرد، با آن انقلاب در چین به لکه‌ای سیاه دچار شد. بنابراین تقلید از آن انقلاب تقلید از یک شناعت بود.» نویسنده رمان های «کلیدر» و «جای خالی سلوچ» تاکید کرد:«من به مسئولین ارشاد می گویم که آن آیین نامه نه قانونیت دارد و نه مشروعیت. ما قانون اساسی داریم. آن انقلاب فرهنگی باعث شد تا جامعه فرهنگی ایران از مغز تهی شود.» وی سپس عبدالکریم سروش را خطاب قرار داد و گفت:«آقای سروش، شما علمدار رفتار شنیعی شدید که باعث شد بهترین فرزندان این مملکت بگذارند بروند تا شما شعر مولانا را حفظ کنید و به ما تحویل بدهید و تحویل بدهید و بازهم تحویل بدهید.» دولت آبادی به انتخابات هم اشاره کرد و گفت:«من به کسی رای می دهم که از تمام ایرانیان فرهیخته ای که از این کشور بیرون رانده شدند، اعاده حیثیت کند و به کسی رای می دهم که به انسجام ملی معتقد باشد. ما را نسبت به هم غریبه کرده اند. اگر کسی که این ستاد مال اوست چنین قابلیتی دارد از رای دادن به او پشیمان نخواهیم شد. مسئله اشخاص نیستند، مسئله یک ملت است. ملت دارد از برکت رفتار آقایان به جان هم می افتد. مملکت داری یعنی مردم را نگه داشتن. زخم زدن به مردم و تاب زخم را آوردن از سوی مردم باید تا به حال حوصله آقایان را هم سر برده باشد. شما با چه مرهمی می توانید به این زخم ها التیام ببخشید؟» منبع: سرو
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:43  توسط   | 

انتقاد دولت آبادی ازسروش

انتقاد شدیداللحن دولت آبادی از سروش نشست شاعران و ادیبان حامیان میرحسین موسوی که عصر روز 22 اردیبهشت در تالار مسجد امیرالمومنین بلوار مرزداران توسط اعضای ستاد 88 برگزار شد، میهمان ویژه ای داشت. همه آنهایی که گوش به اشعار شاعران سپرده بودند به یکباره متوجه ورود میهمانی شدند که چند نفر او را همراهی می کردند و هر قدم که پیش می آمد سالن به احترامش از جا بلند می شد. محمود دولت آبادی کنار دیوار تالار را که منقوش به تصاویر میرحسین موسوی بود طی کرد و کنار حاضران نشست. به گزارش خبرگزاری انتخاب به نقل از سرو، قرار بر سخنرانی دولت آبادی نبود ولی شور و درخواست حاضران او را مجاب کرد تا چند دقیقه ای در جمع دوستداران میرحسین موسوی سخنرانی کند. با تشویق حضار روی سن رفت و بعد از ذکر جمله "خدایا مسجد من کجاست... ای ناخدای من" حرف هایش را این گونه بر زبان آورد:«اگر من اینجا هستم به اعتبار احترامی است که برای دعوت کننده خود قائلم. آقای مسجد جامعی یادآور دورانی از مدیریت فرهنگی هستند که دوره خوبی بود. من نیامده‌ام برای کسی تبلیغ کنم چرا که اینکاره نیستم. اگر هم چیزی به ذهنم رسیده، در مطبوعات بیان کرده‌ام. فقط می خواهم مروری داشته باشم بر دورانی که در آن به طرز مضاعفی پیر شدیم؛ یعنی ما را پیر کردند و خواستند که بمیرانند. و این بیش از آنکه از نظر من امری تراژیک باشد، یک سوال است.» دولت آبادی که با لحنی غم آلود و اعتراضی سخن می گفت ادامه داد:«ما در کجا زندگی می کنیم؟ چه مناسباتی با یکدیگر داریم؟ چند سالی است که شده ایم ملت ایران. قبلا امت بودیم. حالا هم در عین اینکه ملت ایرانیم، بخشی از امت محمدی هم هستیم. ولی این چگونه ملتی است که در آن هیچ کس از دیگری خبری ندارد؟ این چگونه ملتی است که هیچ گونه مناسبات انسانی فیمابین در آن برقرار نیست و فقط در آستانه انتخابات است که حق داریم به عنوان ملت مطرح شویم و در جایی جمع شویم و احیانا حرفی بزنیم.» وی خطاب به مخاطبانش گفت:«من نویسنده مملکت شما هستم. معمولا به مناسبت، برنامه های فرهنگی تلویزیون را نگاه می کنم. و وقتی که دکتر محسن پرویز به عنوان معاون وزیر ارشاد در آن صحبت می کند بیشتر دقت می کنم. در آخرین گفتگوی او که با آقای حیدری در تلویزیون انجام شد، وقتی از وی پرسیدند که چگونه ممکن است که معدود افرادی بر تمام نویسندگان و شاعران و محققان و اندیشمندان این مملکت اشراف داشته باشند، او اول پاسخ داد که ما باید این بحث را در جای دیگری مطرح کنیم ولی بعد گفت که ما بر اساس آیین نامه انقلاب فرهنگی در مورد کتاب تصمیم می گیریم.» دولت آبادی سپس با لحنی رسا و پرطنین ادامه داد:«من نویسنده مملکت ایران هستم. از نظر من انقلاب فرهنگی اقدامی غیرقانونی بوده است و به هیچ وجه مشروعیت ندارد. من به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رای دادم و تنها آن قانون را می پذیرم و آثار ادبی و فرهنگی ما باید بر اساس همین قانون مورد قضاوت قرار بگیرد. پای این قضاوت هم می ایستیم. انقلاب فرهنگی که شیخ آن دکتر سروش بود تقلیدی مضحک از امری سخیف بود که در چین انجام شده بود. آن انقلاب فرهنگی دامن یکی از چهره های معاصر جهان را برای همیشه لکه دار کرد؛ یعنی مردی که مردم پریمیتیو کشوری را به دنیای بزرگ معرفی کرد، با آن انقلاب در چین به لکه‌ای سیاه دچار شد. بنابراین تقلید از آن انقلاب تقلید از یک شناعت بود.» نویسنده رمان های «کلیدر» و «جای خالی سلوچ» تاکید کرد:«من به مسئولین ارشاد می گویم که آن آیین نامه نه قانونیت دارد و نه مشروعیت. ما قانون اساسی داریم. آن انقلاب فرهنگی باعث شد تا جامعه فرهنگی ایران از مغز تهی شود.» وی سپس عبدالکریم سروش را خطاب قرار داد و گفت:«آقای سروش، شما علمدار رفتار شنیعی شدید که باعث شد بهترین فرزندان این مملکت بگذارند بروند تا شما شعر مولانا را حفظ کنید و به ما تحویل بدهید و تحویل بدهید و بازهم تحویل بدهید.» دولت آبادی به انتخابات هم اشاره کرد و گفت:«من به کسی رای می دهم که از تمام ایرانیان فرهیخته ای که از این کشور بیرون رانده شدند، اعاده حیثیت کند و به کسی رای می دهم که به انسجام ملی معتقد باشد. ما را نسبت به هم غریبه کرده اند. اگر کسی که این ستاد مال اوست چنین قابلیتی دارد از رای دادن به او پشیمان نخواهیم شد. مسئله اشخاص نیستند، مسئله یک ملت است. ملت دارد از برکت رفتار آقایان به جان هم می افتد. مملکت داری یعنی مردم را نگه داشتن. زخم زدن به مردم و تاب زخم را آوردن از سوی مردم باید تا به حال حوصله آقایان را هم سر برده باشد. شما با چه مرهمی می توانید به این زخم ها التیام ببخشید؟»
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:30  توسط   |